تبليغاتX
یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

 کاش می شد  تا کنی باور مرا

  اشک چشم و آه سوزان مرا

  کاش می شد در زمان بی کسی

حس کنی سردی دستان مرا

 گفتمت عشقم به تو از جان فزون است

گفتمت سوز دلم از جان برون است

            در جوابم:

خنده ایی آلوده و آتش میان دوده

      و درد دلم افزوده....

  اکنون میان حادثه یا خاطره

زهری بدل خاری به پای من  چنین بیهوده بی حاصل

        نگاهم همچنان مانده به ساحل...

+ نوشته شده در 2008/9/5 7 PM توسط پرهام |


                 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

+ نوشته شده در 2008/9/5 7 PM توسط پرهام |


این قد خسته ام که نای زیستن هم ندارم....

فقط دوست دارم چشمامو ببندم تا گذردوران بی بازگشت جوونیم رو نبینم!

+ نوشته شده در 2008/9/5 6 PM توسط پرهام |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خود را به که بسپار وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل دل ها همه از سنگ است
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر است چنین نامه آلوده به صد رنگ است


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387




پیوندها

دختر ايروني
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin

*
*
*
*

&

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید< lt;/html>